تبليغاتX
×××_ماه سیاه_×××
×××_ماه سیاه_×××
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
مادر روزت مبارک

مردی در مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می کرد . مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید :دختر خوب ، چرا گریه می کنی ؟

دختر در حالی که گریه می کرد گفت: می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی فقط 75 سنت دارم در حالی که گل رز 2 دلار می شود/ مرد لبخندی زد و گفت:با من بیا ، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ می خرم .

وقتی از گل فروشی خارج می شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست ؟ می خوای برسونمت ؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت : آنجا و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد .

مرد او را به قبرستان برد و دختر روی قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت ، طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

یادت نره یک مادری دارید که همیشه با شما بوده و هست.

لینک


تاثیر نماز بر روی بدن نمازگزار..
نماز پل ارتباطی قوی بین خداوند و نمازگزار ایجاد می کند. در هنگام نماز انسان با حالتی تمنا گونه درخواست خود رانماز ابراز می دارد که باید علت این حالت را بررسی کرد. خداوند در قرآن می فرمایند:
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (٢٨)رعد
" آن ها که ایمان آورده اند، دل هایشان با یاد خدا آرام می گیرد، به درستی که با یاد خدا دل ها آرام می گیرد." سوره رعد آیه ۲۸
همچنین خداوند در جای دیگری می فرمایند:
أَقِمِ الصَّلاهَٔ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا (٧٨)وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهًٔ لَکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَحْمُودًا (٧٩) اسرا
"۷۸.نماز را اقامه کن، از غروب خورشید تا تاریکی شب و خواندن نماز صبح را، که نماز صبح را همگان گواه اند. ۷۹. قسمتی از شب را برای خواندن نماز بیدار باش، که نمازی اضافه برای تو است، باشد که به زودی پروردگارت مقام تو را به جایگاهی بالا ببرد." سوره اسرا
حضرت محمد (سلام و درود خداوند بر او و خاندانش باد) زمانی که ناراحتی ایشان را فرا می گرفت می فرمودند: ای بلال، اذان بگو و با آن ما را به آرامش برسان.

● مطالعه علمی
با بررسی چندین مورد مشخص شده است که نماز و دعا بر روی پایایی مغز و نحوه کارکرد آن تاثیر به سزایی دارد و همچنین مشخص شده است که تاثیراتی بر روی بدن می گذارد. در بین این تاثیرات، اثر تنظیمی خون در بعضی قسمت های مغز است.

● تاثیر دعا در فعالیت فکری
این تحقیق توسط پروفسور Newberg در بخش اشعه ایکس مرکز پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا بر روی تعدادی از انسان هایی که ایمان قوی به خدا دارند و دارای ادیان مختلفی هستند، در هنگام عبادت کردن انجام شده است.
این تحقیق با استفاده از دستگاه Single Photon C.T. scan انجام شده است که جریان خون در قسمت پیشینی مغز را با رنگ های مختلف نشان می دهد به طوری که رنگ قرمز نمایانگر بیشترین فعالیت و رنگ های زرد و سبز بیانگر کم ترین فعالیت هستد

Single Photon C.T. scan

تصویر اول
این تصویر نشان دهنده فعالیت مغز قبل از انجام مراقبه (سمت چپ) و بعد از مراقبه (سمت راست) است. همان طور که می بینیم در هنگام مراقبه و دعا، جریان عبوری خون بیشتر شده است. قسمت قدامی مغز مسئول کنترل کردن احساسات و هیجانات است و همچنین این قسمت مسئول یادگیری و فهمیدن و انجام فعالیت پیچیده می باشد.
کلمات استفاده شده در شکل
ـ Baseline: حالت عادی بدون مراقبه
ـ Meditation: در هنگام مراقبه

Parietal lobe

 تصویر دوم
این تصویر نشان دهنده قسمت استخوان اهیانه ای(Parietal lobe ) است که این قسمت مسئول داشتن احساسی از زمان و فضا است. از این تصاویر این طور نتیجه گیری شد که در هنگام دعا، تفکر و طلبیدن خداوند، احساس خود هوشیاری(توجه به خویشتن) محو می شود و به جای آن حسی از آرامش و اطمینان و آزادی در شخص ایجاد می شود و شخص احساسی از تقرب به خداوند پیدا می کند که با هیچ جمله ای نمی توان آن را توصیف کرد.

● آیه هایی از قرآن
آیه های بسیاری در مورد اهمیت اقامه نماز در قرآن است. قرآن ارتباطی بین صبر و نماز ایجاد کرده است تا مطمئن شویم که نماز گزار احساس تحریک و بی صبری نکند.
خداوند متعال در قرآن فرموده اند:
وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاهِٔ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌٔ إِلا عَلَی الْخَاشِعِینَ (٤٥) بقره
"از صبر و نماز یاری بجویید، به درستی که این کار جز برای فروتنان، برای بقیه مشکل و سخت است". بقره ۴۵
آیه های دیگری در مورد نماز و آرامش وجود دارد:
فَإِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلاهَٔ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاهَٔ إِنَّ الصَّلاهَٔ کَانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا (١٠٣) نسا
"پس هرگاه نماز بگزاردید، خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده یاد کنید و چون آرامش یافتید نماز را برپای دارید، که نماز برای ایمان آورندگان واجبی به هنگام است". ۱۰۳ نسا
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (١)الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ (٢) مومنون
"۱.به درستی که مومنان رستگار شدند. ۲. آن ها که در نمازشان فروتن هستند". سوره مومنون

● نتیجه گیری
این آیه های نورانی از قرآن و تحقیقات علمی بیانگر اهمیت دعا در زندگی مومنان است. همچنین اهمیت دعا و تکریم در هنگام نماز خواندن مشخص می شود. بدین ترتیب منطق اسلام در اهمیت قایل شدن برای خطر ترک نماز مشخص می شود.
اگر مطالعات نشان دهنده آرامش ذهنی در هنگام دعا کردن برای غیر مسلمانانی است که در هنگان دعا قرآن نمی خوانند، در هنگام نماز خواندن و خواندن قرآن چه اتفاقی می افتد؟ مسلما تاثیر این کار بیشتر از مراقبه و دعای معمولی است.
این آیه را که تائیدی برای اهمیت ایجاد ارتباط با خدا است به یاد می آوریم که بر پرهیزگاری،‌ فرمانبرداری،‌خالص سازی قلب و واگذاری امور به خداوند تاکید دارد.
خداوند متعال در قرآن فرموده اند:
حَافِظُوا عَلَی الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاهِٔ الْوُسْطَی وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ (٢٣٨) بقره
"نماز ها را و نماز میانین را پاس دارید و برای خدا به نیایش بایستید". بقره ۲۳۸
این دعا از پیامبر اسلام را نیز به یاد داشته باشیم:
بار الها به من و خاندانم توفیق عبادت خالص عطا کن و خدای من، نمازم را از من قبول کن

لینک


گنجشک و خدا

 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست.

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي‌هايم بود و سرپناه بي كسي‌ام.

 تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي‌خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني‌ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه‌هايش ملكوت خدا را پر كرد.

لینک


شعري از تاگور

در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.

 در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ...

  اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.

اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.

اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟

 او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم.

 بياموزند ثروتمند کسي نيست مه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند،

 بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.

بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.

من با خضوع گفتم:از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد خفرزندانتان بدانند؟ داوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه.

از : رابيندرانات تاگور

لینک


مصاحبه با جنین...!!!
از او خواستم خودش را معرفی کند.

من یک جنین 30هفته‌ای هستم.



از وضع زندگی و کیفیت آن پرسیدم.

اوضاع، عالی است. شکر، همه‌چیز فراهم است. از هر چه که بخواهم، خداوند در
اختیارم قرار داده و در نعمت‌ها، غوطه‌ور هستم و زندگی مرفهی دارم.»



گفتم: «چه کارهایی انجا دادی که این زندگی مرفه و پر از نعمت را برای خود
فراهم کرده‌ای؟»

سری تکان داد و گفت: «ناگهان احساس کردم که نبودنم به بودن، تبدیل شد؛
بدون اینکه پیش پرداخت و قیمتی را بپردازم.»

و در حالی که شادی از چشم‌هایش تراوش می‌کرد، گفت:

«به معنی واقعی رایگان!»



از او، زمان تولدش را پرسیدم، دیدم ناگهان شادی از چشم‌هایش ناپدید شد و
گفت:

ای کاش مرا به یاد این موضوع نمی‌انداختی. مدتی است ناراحت آن زمان هستم.
قرار است زندگی‌ام پایان یابد.»



کمی نگران شدم و گفتم: «مگر بیماری خاص، خطر زایمان، عفونت، زایمان
زود‌رس و... در کار است؟»

گفت: «نه، قرار است مرا از این همه نعمت و خوشی و زندگی جدا کنند و در
زمان زایمان، مرا از دنیای دل پسندم، ببرند.»



خنده‌ام گرفته بود؛ ولی از آن جایی که او خیلی جدی صحبت می‌کرد، جرات
خندیدن را پیدا نکردم، به او گفتم: «مگر قرار است بمیری؟»

او گفت: «هر جنینی تا زمان زایمان، بیشتر عمر نمی‌کند».



نمی‌توانستم به او ثابت کنم که دنیای داخل رحمی، مقدمه‌ای برای دنیای
پهناور و دل‌چسب‌تری است که حتی قابل مقایسه هم نیست؛ او نمی‌فهمید.



ناگهان خودم هم ناراحت شدم؛ با خودم فکر کردم که فکر مشابهی است؛ گاهی‌
به مرگ چنان می‌اندیشم که همان جنین، به زایمان.



برای کسی که مرا بار اول از هیچ‌ هیچ، به وجود آورد، دوباره زنده کردن که
هیچ است، ده‌ها و صدها بار هم می‌تواند بمیراند و زنده کند؛ ولی او تصمیم
گرفته که دوبار، زنده کند و یک‌بار بمیراند.
لینک


سخته.خیلی سخته...
خیلی سخته دلت بگیره کسی نباشه درد و دل کنی

خیلی سخته ندونی چت شده

خیلی سخته بری با خدا حرف بزنی اما...

خیلی سخته نه دردتو بدونی نه درمونشو

خیلی سخته فقط خودت باشی و دوتا چشم گریون

خیلی سخته بخوای حرف بزنی اما ندونی میخوای چی بگی

خیلی سخته تو دنیایی از شک و تردید زندگی کنی

خیلی سخته به حد جنون برسی و ندونی که باید چیکار کنی

خیلی سخته...

خدایــــــــــــــــــــــــــــــا خیلـــــــــی ...

در این ویرانه غمها شدم تنهای تنها
لینک


دنیا همین جوریه.یه روز به مراد تو یه روز ... .واقعا بعضی وقتا چقدر زود دیر میشه و چقدر زود وقت رفتن (البته شاید واسه ما زود باشه)میرسه.واسه این میگم واسه ما زوده .چون اونایی که اهل عشقبازی با محبوبشون و خداشون هستن میگن خدایا ما رو پیش خوذت ببر اینجا هم شد جا.واسه بعضی آدما صد سال هم اینجا موندن  کمه و واسه بعضیای دیگه یک دقیقه هم زیاده.به هر حال این تقدیر هر کسیه.با مردن بعضیا سعادتمند میشن و بعضیا تازه بدبختیشون شروع میشه.

خدا جون ازت میخوام ما جز آدم بیچاره ها نباشیم.خدایا خودت به ما یه عنایتی کن... .

لینک


فوائد پاره آجر!
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي‌گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت: "اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متأثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به راهش ادامه داد.
نکته ها :
 
نکته اخلاقی : در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش بكنيم يا نكنيم!
لینک


سلام.سال ۸۷ به همگي مبارك.

خدا جون با اومدن بهار همه چيز نو شده و رنگ و روي تازه گرفته.ازت ميخوام كمك كني قلب و روح ما هم نو شه و رنگ خدايي بگيره.

لینک


شب تاره شب تاره شب تار.آسمون خورشيد و بردار و بيار.
لینک


 
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

 گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

لینک


کم کم ماه صفر هم داره تموم میشه.خدایا یه فرصت دیگه واسه طلب عفو به ما بده.گرچه میدونم مهربونی و بخشندگی تو همیشگیه.
لینک


بمیرید پیش از آنکه بمیرید.
یک شهید را نمی بینی که چه شیرین و چه آرام می میرد

برای آنها که به روزمرگی خوکرده اند و با خود ماندگارند مرگ فاجعه ی هولناک و شوم زوال است گم شدن در نیستی است آن که آهنگ هجرت از خویش کرده است با مرگ آغاز می شود چه عظیمند مردانی که عظمت این فرمان شگفت را شنیده اند و آنرا کار بسته اند که بمیرید پیش از آنکه بمیرید

چنین می پندارم که در این سوره مخاطب خداوند فقط پیامبر نیست روی سخن با همه ی آنهایی است که در جامعه خویش پیچیده اند

ای به جامه ی خویش فرو پیچیده برخیز و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

طنین قاطع و کننده ی این فرمان وحی در فضای درونم می پیچد و صدای زنگ های این کاروانی را که آهنگ رحیل کرده است می شنوم هجرت آغاز شده است و می دانم این آتشی که اکنون چنین دیوانه در من سر برداشته است نه یک حریق که آتش کاروان است آتشی که بر راه می ماند و کاروان می گذرد

 
دکتر شريعتي در اين متن در توصيف ابوذر چهره ي محبوبش چنين ميگويد :
« قلم من با افتخار غرور آميزي بر روي اين صفحات مي لغرزد زيرا ، قهرماني را که در اين داستان نقاشي مي کند ، رقاصه ي پيست رقصي که ميکوشد تا تماشاچيانش را از شهوت به جوش آورد نيست ، شاعري که در هواي عفن يک ميخانه يا در کنار منقلي ستونهاي ضخيم دود را به سقف مي فرستد نيست ، عروسک هايي که پيرلويس ساخته است نيست .
ياران وفادار کاباره هاي زير زمينها و پس کوچه هاي محلات بد نام پاريس نيست .
داستان عشق هاي گنديده اي که از هاليوود الهام مي گيرد ، سرگذشت طنازان اثيري و عشوه گر جزيره ي کاپري که از همه سوي جهان ، شکمهايي را به سوي خويش ميخواند که در زير هر يک فاضلابي از شهوت نصب است نيست .
پوست بدن نرم و مرمرين ستاره ي طنازي که هر صبح در وان شير مي خوابد ، چهره اي که کرمهاي معطر بر آن برقي از چربي زده است نيست .
قهرمان اين داستان فرزند غيور صحراست ، فرزند صحراي مغروي است که با همه ي تنگدستي و عسرت ، همواره عار داشته است که ، حتي آسمان بر او اشک ترحم بارد ، فرزند صحرايي است که ، بر کرانه ي درياها نشسته است و قرن ها از سر غرور در زير آتش خورشيد تشنه مانده ، براي آشاميدن آب ، سر به دريا نيز فرود نياورده است .
چهره ي گندمگون و آفتاب زده اي است که خشونت صحرا در آن نقش بسته ، پوست چروکيده اي است همچون پاره ي چرمي ، در زير آفتاب جزيره ، خشکيده و سياه گشته است ، قامت باريک و بلندي است که بار رنج ها و سختي هاي بيابان اندکي آن را خميده است ، سينه ي لاغر و استخواني اي است که مردي و پايداري از آن مي تراود ، و دو چشم دلير شيري است که از لهيب آتش صحرا ، براي خويش ، دو نگاه ساخته است .
اين داستان سر گذشت تند بادي است که در ميان قبيله اي طغيان کرده و در صحراي خلوتي فرو نشست ........
........ سر گذشت مردي از غفار است
لینک


یا حسین

لینک


خدایا...
خدایا : عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
خدایا : به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن .
 
خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نساز.
خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم.
خدایا : جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا : شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.
خدایا : درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم
را باز شناسم.
خدایا : مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله در امان دار.
خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم.
خدایا : مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.
خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
 
خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز
لینک


از طرف خدا

مي دانم هر از گاهي دلهاتان تنگ مي شود . همان دلهاي بزرگي که جاي من در آن است آنقدر تنگ مي شود که حتي يادت مي رود من آنجايم .دلتنگيهايت را از خودت بپرس .

نگران هيچ چيز نباش !

هنوز من هستم . هنوز خدايت همان خداست ! هنوز روحت از جنس من است !

اما من نمي خواهم تو همان باشي !

نگران شکستن دلت نباش !

شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشکند . اما جنسش عوض نمي شود ....

چون من شکست ناپذير هستم ....

چون مرا داري ....

چون هر وقت گريه گريه ميکني دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد ....

چون هر گاه تنها شدي ، تازه مرا يافتي ....

چون هر گاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم ، صداي خرد شدن ديوار بين خودم و تو را شنيدم .

درست است مرا فراموش کردي ، اما من حتي سر انگشتانت را از ياد نبردم !

دلم نمي خواهد غمت را ببينم ...مي خواهم شاد باشي ...

اين را من مي خواهم ...تو هم مي تواني اين را بخواهي .

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا ( ما خواب را مايه آرامش شما قرار داديم)

... و من هر شب که مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود ....

نگران نباش ! دستان مهربانم قلبت را مي فشارد .

شبها که خوابت نمي برد فکر مي کني تنهايي؟؟؟؟ من هم دل به دلت بيدارم !

فقط کافيست خوب گوش بسپاري !

پروردگارت ...

با عشق !!!

لینک


دنیا...
وقتی به دنیا میاییم تو گوشمون اذون میگن. وقتی از دنیا میریم بالای سرمون نماز میخونن.شاید بخوان اینو بفهمیم که:دنیا چقدر کوتاهه.به فاصله ی اذان و نماز... .
لینک


امان از غفلت...
هفته ای دیگر گذشت و امشب باز شب جمعه است. امام(عج) سخت امیدوار است تا طی این هفته، دیگر خلق نبودش را حس کرده باشند، به ضرورت حضورش پی برده باشند و او را و ظهورش را آنقدر خالصانه خواسته باشند تا این جمعه دیگر فرمان قیام صادر شود. امیدوار است که شیعیانش آنقدر مقدمات ظهورش را فراهم آورده باشند و آنقدر خود و جامعه را برای پذیرش امر فرج سازماندهی کرده باشند و خلاصه آنقدر آماده باشند که تا صبح از شوق خواب به چشمشان نیاید.
* * *
دو کوچه بالاتر از موقعیت امام(عج) ، بازار ها شلوغ است و ترافیک پیاده رو ها و پاساژ ها کم از ترافیک همت ندارد. تالارها آغاز زندگی مشترک زوج های جوان را به رقص و طرب ایستاده اند؛ پارک ها و شهربازی ها پر از سر و صدا و قهقهه بچه ها و بچه تر هاست (!) آنهایی که دیشب محور تهران- چالوس را طی می کردند امشب همبازی دریا و ساحل اند. بچه ها اجازه دارند تا نصف شب پای تلویزیون دراز بکشند و فردا خورشید وسط آسمان باشد و آنها وسط رختخواب. فامیل، شب جمعه دور هم جمع می شوند؛ یکی از معاملات اش در هفته گذشته صحبت می کند و دیگری پشت سر همسایه غیبت. جمعی هم که خود را بیش از همه به امام(عج) نزدیک می دانند در مسجدی بزرگ، مجلل، دلباز و البته خلوت مشغول زمزمه دعای کمیل هستند و عاجزانه پاس شدن چک ها یا واحدهای دانشگاهشان را از خدا و امامشان مسئلت دارند !
* * *
دم دم های صبح جمعه است. امام(عج) اصحابی را که گردش جمع آمده اند می شمرد. 1...2...3...4...5... همین؟! اصحاب سرشان را پایین می اندازند و امام(عج) سر به آسمان بلند می کند. زیر لب چیزی زمزمه می کند و رو به اصحاب می گوید: بروید تا هفته بعد ! و خودش بر می گردد به همان دو کوچه بالاتر. می خواست علم اش را در اختیار اصحاب بگذارد؛ می خواست صبرش را، قدرتش را، ایمان و یقین اش را... می خواست شمشیر ها را تقسیم کند؛ می خواست مسئولیت ها را تفویض کند. اگر قیام می کرد... بااین وضع اگر قیام می کرد اول، راهش را می گرفتند، بعد آب را بر رویش می بستند. و از ساعتی دیگر جنگ آغاز می شد. اما چه جنگی؟! با همان نسبت 72 نفر به سی هزارنفر؟ یا کمتر؟ یکی یکی اصحاب کشته می شدند، لحظه آخر امام(عج) خود را بالای سرشان می رسانید و لبخند رضایتی بدرقه سعادت اخروی و ابدیشان می کرد. اما آیا بستری که تکامل بشریت را تا مقام خلیفه اللهی – همان که به خاطرش خلق شده- برساند آماده می شد؟
* * *
دم دم های صبح جمعه است. مردم غالبا خوابند؛ چون امروز جمعه است و همه جمعه ها را بالاخص صبح جمعه را زمان استراحت می دانند (!) همه برای خوابیدن و خواب ماندن توجیه کامل چه از نظر عقل، چه از نظر شرع و چه از نظر عرف دارند پس می خوابند. یکی هم دست دیگری را گرفته و کوه های اطراف تهران را آباد می کند. در مهدیه تهران هم جمعی ندبه می خوانند اما نمی دانم چرا هر هفته می خوانند و هفته بعد هم دوباره فقط باید بخوانند.
* * *
انگار ظهر شده است. اگر امام(عج) قیام می کرد الان همه اصحاب را شهید کرده بودند و خود امام(عج) هم هزاران زخم بر پیکر داشت که افتاده بود. کسی روی سینه اش نشسته بود با خنجری برهنه در دست.
- حق به جانب مي گويند: خب اگر «هل من ناصر» اش را شنیده بودیم شاید کمکش می کردیم!
چندی پیش کسی صادقانه می گفت: «اگر ما همعصر با واقعه کربلا بودیم اگر چه شاید جزء سپاهیان عمر سعد قرار نمی گرفتیم اما از سپاهیان امام حسین(ع) هم نبودیم ها ! » پرسیدم:«یعنی چی؟! چطور؟ » گفت: «می گویند ظهر عاشورا در فاصله چند فرسخی از کربلا یعنی دقیقا زمانی که بزرگترین واقعه تاریخ در حال وقوع است در روستایی مردم مشغول دوشیدن شیر بزان و رسیدگی به امور جاری زندگی شان بودند. با این که از قضیه کربلا بی خبر هم نبودند. خب ما هم با این وضع تعلق و وابستگی ها جزء همان مجموعه منفعل بودیم دیگه. مگه نه؟» دیدم بیراه هم نمی گوید.
* * *
انگار ظهر شده است. دیگر همه از کوه برگشته اند. ساحل خزر هم آرام آرام خلوت می شود. بعضی هم بالاخره چشمشان را باز می کنند و می بینند که ساعت، لنگ ظهر را نشان می دهد. بعضی فکر این هستند که از شنبه سری جدید سیم کارت ها واگذار می شود و بعضی فکر امتحانی که شنبه قرار است استاد بگیرد. و هیچ کس فکر امتحانی که امروز داشته نیست.
* * *
دیگر عصر جمعه است. حتی آنهایی که همین الان در اوج خوشی هستند آرام آرام دلتنگی همیشگی عصر جمعه را حس می کنند. تقریبا همه از بچگی تا الان بار ها از بزرگتر ها پرسیده اند که «چرا عصر جمعه اینقدر دلگیر است؟» و هیچ کس تا کنون جواب درست و حسابی برای این پرسش اش نشنیده است.
كسي نگفت اولین جمعه ای که این دلتنگی را حس کردی اولین هفته ای بود که کاری از دستت برای ظهور امام(عج) بر می آمد و نکردی. و از آنروز هر جمعه دلت می گیرد. انگار هر هفته می توانی برای تعجیل در ظهور کاری کنی و نمی کنی.
با این وضع عدم آمادگی من و تو و جامعه، در صورت قیام امام(عج)، سرنوشت منتقم خون حسین(ع) نیز چیزی غیر از سرنوشت حسین(ع) نخواهد بود.
هر جمعه ی بدون ظهور، عاشورای مهدی(عج) است و تو برای اینکه علت دلتنگی ات را بیابی عصر روزهای جمعه چشمت را باز کن و ببين. ببین در همان لحظات دلگیر سر امام زمانت را بر سر نی می بینی؟

لینک


 آنکس که چشم دارد خواهد دید و آنکس که گوش دارد خواهد شنید و آنکس که قلب دارد احساس خواهدکرد... .

خدا آنجا نیست -همینجاست......

بعدا نیست ـ همین حالاست........

غربیه نیست ـ آشناست

گاهی نیست ـ همیشگیست

دور نیست ـ نزدیکست

بودنش از آن جهت نیست که تنها امیر تو باشد آمده است تا محبوب تو باشد . خداییش از آن جهت نیست که تو تنها گاهی بگویی خدایا کمکم کن آمده است که تو هموراه بگویی(محبوبترینم دوستت دارم)

آری آنکس که چشم دارد خواهد دید........ و آنکس که گوش دارد خواهد شنید و آنکس که قلب دارد احساس خواهد کرد که خدا آنجا نیست........همینجاست........

خدایا فقط تورودارم فقط پیش تو میتونم غصه هامو فریاد بزنم . کمکم کن.

لینک


میخوام درباره ی نماز بنویسم.نماز یعنی حرف زدن با اون عشق حقیقی یعنی ابراز نیاز ما به اون .ما همیشه باید این تو ذهنمون باشه که در محضر خداییم اون وقته که اصلا رومون نمیشه گناه کنیم .وقتی دستمونو واسه نیت بالا میبریم بهش میگیم خدا جون واسه یاد تو و به یاد تو نماز میخونم.بعد از اون در مقابل دریای با عظمت لطف و عنایت اون قرار میگیریم.راستی چرا هیچ جای قرآن ننوشته نماز بخونید؟هر جا خواسته اینو بگه(؟)گفته نماز را برای یاد من به پا دارید.


لینک


 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386

پیوندها
*بازمانده تنها* (وبلاگ شخصی سید محمد انجوی نژاد)
آینده روشن
مهدی فاطمه
رهپویان وصال
رابین هود
مدرسه اینترنتی
*سخن خوش*
معارف
*خدایا کمکمان کن*
ریحانه ترین
تنها خداست که می ماند
ترانه سرا
***داداشی***
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ

˜Ï äãÇíÔ ãÊä ÏáÎÇå Èå 쾄 ãæÓ example: